دلقک....
سخته وقتی میفهمی باز هم راه رو اشتباه رفتی.
شاید هم همه چیز به همین جا ختم شد شایدم بد تر شه!
سخته وقتی با هیجان میری زیره بارون
اما همون موقه که میرسی بش ابرا با هم
اشتی میکنن و بارون قطع میشه!
سخته که به خودت و زندگیت پشته پا بزنی
,اما نفهمی چی شد که اینجوری شد؟!
خدایا چی شد که همه کلماتم سیاه شد؟
انگاری تمامه لحظاتم و ترشح مرکب پر کرده!
همه روزا سرد شده و بی پناه
نمیخوام تظاهر به غمناکی کنم برایه همین مجبورم
متظاهر به شادی شم.
این فقط من نیستم.
ما همه دلقکانه غمگینی هستیم
که فقط تظاهر به شادی و سر خوشی میکنیم.
نه عشق رو باور داریم نه محبت بدونه منفعت.
خودمونم هم راضی نیستیم اما سعی میکنیم
به زندگی که ساختیم عادت کنیم و
همه این رفتار هایه نا پسند و به نحو احسنت انجام بدیم.
با اطمینان به اینکه پیروز میشیم.
درستشم همینه!
باید فقط به خودت فکر کنی.
باید بخوری تا خورده نشی!

حرف دلقک قصه ما
سلام من سارا هستم.وبلاگی که ساختم حرف های مردم زمینیه.حرف هایی که پر از دردوبغضه.پس سعی کنیم کمی وقت برا درک حرفاشون بذاریم.ممنون میشم.